نمیدانم چرا تنم میلرزد وقتی صحبت از تو میشود
نه از ترس حضورت نیست از ارزوی به تو رسیدن است...
از شاید ها و باید ها...
از اینکه نمیدانم داشتنت را عاشقانه اشک بریزم یا دوریت را...
شاید روزی تنم لرزید و دستانت را روی شانه هایم گذاشتی وزیر لب گفتی اشک شوق بریز من به کنارت امده ام برای همیشه!!!
میخواهم داستان علاقه ام را به تو بنویسم:
یکی بود...یکی نبود...
بیخیال خلاصه اش میشود :(دوستت دارم)
(MY FOKOLY)
برچسب: راه که میروی عقب میمانم,راه که میروی,این راه که تو میروی,این راه که میروی به,
نویسنده: رضا نعمتی