
راه که میروی ، عقب می مانم نه برای اینکه نخواهم با تو همقدم باشم ، میخواهم پا جای پایت بگذارم و مواظبت باشم ، میخواهم ردپایت را هیچ خیابانی در آغوش نکشد …تو فقط برای منی ! نمیدانم چرا تنم میلرزد وقتی صحبت از تو میشود نه از ترس حضورت نیست از ارزوی به تو رسیدن است... از شاید ها و باید ها... از اینکه نمیدانم داشتنت را عاشقانه اشک بریزم یا دوریت را... شاید روزی تنم لرزید و دستانت را روی شانه هایم گذاشتی وزیر لب گفتی اشک شوق بریز من به کنارت امده ام برای همیشه!!! میخواهم داستان علاقه ام را به تو بنویسم: یکی بود...یکی نبود... بیخیال خلاصه اش میشود :(دوستت دارم) (MY FOKOLY)...
ادامه مطلب